اولین باران بهاری زندگی ما
خاطرات نی نی گولویی باران
تاريخ : 29 / 6 / 1392 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 805 مرتبه

سلام به دوستای خوب باران و مامانش

دوستای عزیزم چند وقته که واقعا گرفتارم و خیلی دیر به دیر اینورا میام باران خانم هم از اول مهر به مهد میره و ما کلی در تدارک این رویداد مهم هستیم!!!لبخند در کنار این کارها مامان باران یه کار جدید هم شروع کرده که خیلی وقت بود که دوست داشت دنبالش بره و حالا پرنسس این مجال رو بهش داده...!!!میپرسین چه کاری با من بیاید اینورhttp://baranaccessories.blogfa.com/ یه نگاهی اینجا بندازید کل قضیه رو متوجه میشید ... پس من توضیح بیشتر رو به اونور موکول میکنم .. میبینمتونقلب




موضوع :
تاريخ : 29 / 4 / 1392 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 778 مرتبه

سلام به همگی نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق انشاالله ... باران گلی هم به همه دوستای عزیز و مهربونش سلام میکنه ... دخمل گل مامان این روزا زیاد سر حال نیست و خیلی بی حوصله شده اخه بابا مهدی عزیزش 3 هفتست که به ماموریت خارج از کشور رفته و باران گلی خیلی دلتنگی میکنه عزیز دلم همش سراغ بابا مهدیشو میگیره من هم که به خاطر روحیه این بچه همش این مدت خونه بابا جونش اینا اوردمش و ما تقریبا تمام مدت خونه پدرم هستیم... هر دومون خیلی خسته و کلافه شدیم کلافهبا وجود اینکه به ماموریت رفتن زیاد مهدی عادت داریم اما اینبار خیلی طولانی شد و واقعا دلتنگیمناراحت... البته بابا مهدی هم طفلکی مرتب با ما در تماس هست و دل اونم تنگ شده. تو این مدت مجبور شدم خودم تنهایی همه کارهای خونه جدید رو انجام بدم اخه مهدی فردای اسباب کشی مجبور شد بره و این جابجایی واسه من خیلی سخت شد..اما با کمک مامان و بابا و داداش گلم خوشبختانه به خیر گذشت و همه چیز به نحو احسن انجام شد.هورا.. باران هنوز خیلی به خونه جدید عادت نکرده چون خیلی کم اونجا میمونیم اما از اتاقش خوشش امده هر چند هنوز واسه تزیینات کلیش کلی برنامه دارم اما باید تا اومدن مهدی صبر کنم خلاصه اینکه این چند وقته که نرسیدم بیام بنویسم خیلی سرمون شلوغ بوده حالا تو یه فرصت دیگه هم عکس میذارم هم از اتاق جدید باران خانم هم از فیگور های ناز و جدیدی که واسه عکس میگیره... تو این روزها و شب های معنوی و خوب با این حال معنوی و خوبی که دارید باران گل من و خانوادش رو از دعا بی نصیب نذارید ممنون دوستای گلم

 

 

 

 

 




موضوع :
تاريخ : 25 / 3 / 1392 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 663 مرتبه

 

سلام به همه و به دختر نازم

ما خوبیم و این روزها حسابی مشغول و درگیریم... مامان جون شهناز رفته کرج پیش خاله و حدود 10 روز 

هست که دخترم مامان جونشو ندیده و کلی سراغشو میگیره... هر وقت هم از ما شاکی میشه به

حالت قهر دستاشو جمع میکنه و میگه من میرم کرج پیش مامان جان ... قربون دل کوچیکت بشم که

اینهمه دلتنگی میکنه....چند روزی هم در گیر انتخابات و بحث و تصمیم گیری بودیم .. اخه

نمیخواستیم رایبدیم اما بالاخره تصمیممون عوض شد و رای دادیم اونم به اقای روحانی ... با باران گلی تو

کارناوالهای انتخاباتی شهرمون شرکت کردیم و کلی شیطونی کردیم و باران همش در عجب بود که مامان

و بابا چراانقدر بچه شدن چه کارای عجیبی میکنن؟؟!!! علامت سوال بزرگی تو صورت گل دخترم بود

 اما خوب ازاونجایی که مامان جون نبود ما همه جا دخملی رو با خودمون بردیم..و البته کلی خوش به

حالش شد...من و مهدی هم این روزا کلی یاد ایام دانشجویی افتادیم و کلی خاطره ها تازه شد.. خدا

کنه انتخاب ایندفعه اشتباه نباشه و به قولی رکب نخورده باشیم... اما خوب ادمی به امید زنده هست و ما هم همیشه امیدواریم یه درگیری دیگه هم که مربوط میشه به جابه جاییمون و باران خانمی هر روز

میپرسه مامان کی میریم خونه جدید...دخترم خیلی تغییر لازم شده اما خوب خداروشکر خونه 5شنبه

خالی میشه و ما خدا بخواد بعد از یک هفته میریم و مستقر میشیم

امسال چون برنامه و چالش زیاد داشتیم روزهامون خیلی زود میگذره کلا تجربه من که میگه ادم وقتی 

کار زیاد داره واسه انجام دادن زمان واسش کوتاهه... حالا نمیدونم ...!!!

فکر میکنم امسال از تابستون هیچی نفهمیم که البته چون اینجا هوا خیلی گرمه همچین بدم نیست..

باران خانم که همه جوره واسه خودش خوش میگذرونه ما هم با خوشی گل دختر خوشیم. 

 

 




موضوع :
تاريخ : 25 / 3 / 1392 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 942 مرتبه

باران در خانه باباجون




موضوع :
تاريخ : 10 / 3 / 1392 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 793 مرتبه

باران خانمی و کیک تولد 3 سالگی




موضوع :
تاريخ : 10 / 3 / 1392 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 848 مرتبه

سلام

بعد از مدتها امروز از خوابیدن باران کوچولو استفاده کردم و امدم سراغ خاطرات عزیزش .. خیلی وقته حوصله سر زدن به اینورو ندارم اصلا نمیفهمم روزها چطور میگذرن...اما این روزها شوق عجیبی دارم 4 روزه دیگه تولد باران رحمت زندگیمونه... همش خاطرات اخرین روزهایی که تو بطنم داشتمش واسم زنده میشه ضربان قلبم این روزا خیلی تند تند میزنه... خدایا ازت ممنونم بابت این فرشته کوچولو ،ممنونم که مارو لایق پدر و مادر شدن دونستی خدایا خودت دختر کوچولومو حفظ کن از هر درد و بلایی از هر غصه ای....

امسال چون احتمالا چند روز بعد از تولد پرنسسم اسباب کشی داریم جشن میلاد عزیزشو موکول میکنم به رفتن به خونه جدید.  اولین مهمونی که توش خواهم گرفت به امید خدا مهمونی تولد رحمت و برکت زندگیمونه....  دختر گلم امیدوارم هر سال برای تو زیباتر و پربار تر از سال قبل باشه امیدوارم با بزرگتر شدنت عشق و محبت هم در قلبت بزرگتر بشه امیدوارم درک و احساست هم در کنار سنت بخوبی رشد کنه من و بابا مهدی همه نیرومونو واسه رشد و پرورشت خواهیم گذاشت عشق  3 ساله منقلبماچ




موضوع :
تاريخ : 5 / 3 / 1392 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 714 مرتبه

شاپرک کوچولوی ما در 2 سال 9 ماهگی




موضوع :
تاريخ : 2 / 1 / 1392 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 1138 مرتبه

 

 

سال نو مبارک



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : 22 / 10 / 1391 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 840 مرتبه

عشوه بارانی




موضوع :
تاريخ : 2 / 10 / 1391 | نویسنده : مامان باران
بازدید : 820 مرتبه

باران در شب یلدا




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 11 نفر
بازديدهاي ديروز : 137 نفر
بازدید هفته قبل : 570 نفر
كل بازديدها : 187979 نفر